باکلمه ای در ضلع آفتابی پهلو
محمدمهديمصلحي
«يا»
ترجيح مخاطبي با سليقه نهچندان روزآمد شعر معاصر شايد اين «يا» را گسترش دهد به «با كلمهاي در ضلع آفتابي پهلو» كه البته شاعر نيز به علت توسع ذهن و زبانش اين امكان رويارويي را با متني زنده از خواننده دريغ نميورزد.
به هرحال علي ميركازهي با اولين مجموعه شعرش و با نگاهي اجماليـكه من خواننده به هيچوجه اين اجمال را در برابر كتابي از شعر نمي پسنددـ نشان ميدهد كه با اسطورههاي پيرامون و جهانياش به شدت درگير است و جالب اينجاست كه اين اسطوره ها را كه نامي از خردي جمعي و البته روياگونه بهقول یونگـ در تمدن جهاني است معاصر ميكند و يكي از موارد مهم وشاهكليدي پست مدرنيسم در ادبيات شعري جهان همين رويكرد معاصر با گذشته هاي ادبي هر ملت است. در برخي از شعرها ميركازهي نشان ميدهد كه تحت تاثير شعرهاي كوتاه قومشـ اگر اشتباه نكنم ليكو يا سيتكـ كه در واقع همان رباعي بهعنوان كوتاهترين قالب شعر در ادبيات پارسي و يا "واندوهاي" امريكاي لاتيني است. در شعر معاصر ايران نيز هوشنگ چالنگي تحت تأثير ترانههاي بختياري شعرهاي كوتاهي دارد كه بسيار موفقند؛ شايد شبيه همان كاري كه در زبان طبري يا مازندراني وگيلكي با «هسا» شعر رواج يافت. نمونه اينگونه كارهاي او, از جمله شعر موفق زير تحت شماره(6):
بوي كافور از دستانم برخاست
مردهشوي كدام قبيله بودهام.
كه احتمالاً در گويش زباني ايشان «مردهشوي» معادل همان «مردهشور» است و مطمئناً علامت سؤال در پايان شعر الزامي به نظر ميرسد.
اما از زاويهاي ديگر, ايجاز و ابهام مستتر در برخي از شعرهاي علي ميركازهي است و همچنين سطرهايي كه گسستهنويسي برخي شعرهاي دهه هاي اخير را يادآوري ميكند و نشان ميدهد كه ميركازهي از خوانش حركتهاي متحول شعر معاصر آگاهست و اين راز تسلط متعادلسازي جهان درون و پيرامون شاعر در جامعه است. در زمينه گسستهنويسي احتياجي به ارائه مثال نيست فقط محض نمونه سطر هفتم از شعر,12 صفحه 19را ميآورم:
از كافهاي لكاتهها پرتابكنان سنگهايي به سوي آسمان
كه اتفاقاً شروع شعر با تكواژههاي نيروزا در عين تسلط شاعر با تقطیع درست پسانيمايياست, همان بحراني كه اغلب مقلدين درگير و بهصورتي كاملاً دست چندم با سطر يا مصراع با آن سروكار دارند و اغلب از اين ميدان سرافكنده بيرون ميآيند زيرا حتي راز «جملهي شاعرانه نيما را» در هر مصرع درنيافتهاند. به هرحال اين مشكلي است كه اغلب مخاطبين و خود شاعران با درستنويسي سطرهاي شاعرانه دارند.
اينجا, آنجا لابد شنيدهايد كه چرا شعر معاصر دچار بحران حتي تيراژ شده است, يكي از علتهاي بديهيـ البته در روزگار عدمقطعيتهاـ خاص دوران پستمدرنيسم همين رويكرد درست با ساختار شعر معاصر است وگرنه در محتوا مضمونهاي پرورشيافته توسط علي ميركازهي, خاص زمانهي ماست و هيچگونه لنگشي از اين نظر ندارد هرچند كه فرم بر خلاف تعريف رايج و اغلب «ژدانفي» قضيه هيچگاه به صورتي مكانيكي از محتوا جدا نميشود و در واقع, فرم شكلي مبتني بر محتواست.
شعرهاي موفق علي ميركازهي را به مخاطبين ميسپارم و طبق سليقهي خودم معياري براي شمارش اين شعرها در نظر نميگيرم چون شاعر با گزينش هر واژه به زندگي زبان و جامعه و خودش حيات ميبخشد. اما حيفم ميآيد شعري با شماره(36) را نام نبرم؛ زيرا تنزدن از مرگ را به خوبي در ما تزريق ميكند.
