تبليغاتX
علي ميركازهي -

قائميت حضور شعر در رگ متن                     

  علي مسعودهزارجريبي

بگو   اگر دريا براي نوشتن كلمات پروردگار  مركب شود   دريا پايان مي‌پذيرد و كلمات پروردگار پايان نمي‌پذيرد هر چند درياي ديگري به مدد آيد.

«از مبارك آوازهاي دوستـكهفـ 109»

كلمات با همه گسترش در درونه‌ها و برونه‌هاي خود و با آواها و شكل‌هايي كه در پروسه تكوين يافت مي‌كنند تنيده مي‌شود به هستي «هر چيز» و در غايت خود هستي «چيز» مي‌شوند و در رويكردشان در متن ـ شعر پايان ناپذيري واژگان چونان آغاز ناپذيري شان به خلق ساحت و سرنوشتي مي‌پردازند كه در آنياتي از آفرينش لايزالي در ساختار متن ـ شعر را بشارت مي‌بخشند. و همه چيز ناگهان در اين كوير بهت و بهت كوير دريا مي‌شود با آبي از بسياري فرم‌هاي هستي و تعبيرها و تاويل‌ها.

در واقع درياي يعني بي‌كراني و بي‌كرانگي كه در تو اتفاق مي‌افتد و فضا را مملو از اسرار و تعجيب مي‌كند دريا در تو اتفاق مي‌افتد در تو كه در شعر 47 مي‌سرايي در آميختن با بوي خوش سطر / كه سايه‌اش درياست.

و بوي خوش سطر كه اين جا از ديد شاعر اصليت و ارجحيت دارد و در حكومت ما بعدي دريا سايه‌اش مي‌شود چيست

بوي خوش سطر آيا چيزي جز  متن ـ شعر مي‌تواند باشد و در ادامه‌ي راز آميختگي فضا به بخش پاياني شعر 22 خيره مي‌شويم

من به ارواح مي‌مانم/ در ميزباني چشمانم/ كودكي/ به ميهماني گيوتين‌ها مي‌رود/ اگر گذرت بر بام‌ها افتاد/ از غذاي ارواح / بر ندار

بهرام اردبيلي شاعر درخشان دهه 40 مي‌سرايد

هميشه رازي بزرگ          در بشقابي سپيد          به ما تعارف مي‌شود

حالا راز بزرگ در اين بحث  فكر مي‌كنم به طور اعم همين متن ـ شعر و بطور اخص مجموعه‌ي «ضلع آفتابي پهلو يا كلمه» مي‌باشد.

در بشقابي سپيد شايد همين بررسي‌ها و اظهار نظرهاست كه وصلت كلمه خيال تكنيك تصوير فرم حرف را با فضاهاي غريب به شهادت و گواهي بر مي‌خيزد. تعارف نيز همين رابطه‌اي كه ايجاد مي‌شود همين تبادل همين مخاطب پذيري يا نوع ديگري از پذيرش مخاطب در شعر كه در نهايت نوع متفاوتي از تعبير هستي است و هستي شعر.

خواننده تا مجموعه را دقيق نخوانده باشد پرسش‌هاي زيادي ندارد جز آنكه بنام مجموعه بيانديشد «ضلع آفتابي پهلو  يا كلمه» كه اين «يا» در واقع مثل پاشنه‌اي است كه درب روي آن در سمت ديگري چرخانده يا گردانده يا باز مي‌شود و آنچه بعد از «يا» مي‌آيد كلمه هست يعني همان رازي كه در بشقابي سپيد (صفحه كاغذ) به ما تعارف مي‌شود يعني همان متن ـ شعر و بعد طرح چشم گير روي و پشت جلد كتاب و سن تقويمي شاعر و سن فرازماني شعرها كه اين حدود پذير نيست  اين زمينه‌ها شايد زمينه سوال و پرسش خواننده باشد اما پرسش‌هاي كم و معدود ولي بعد خواننده در مسير و خوانش متن كه قرار مي‌گيرد و ارتباط و نزديكي‌هايش با متن افزوده مي‌شود سوال‌ها نيز متعدد و بسيار مي‌گردد چرا كه كشف اسرار خود سر است سر سر است نگاه كنيد

حجم سرخ آغوشت و چپ  چتر سرخ  در سرخي چشم‌هاي تاج

اسب‌هاي سرخ سرخي كوه آخرالزمان سرخ شهادت لثه‌هاي سرخ چيست اين سرخ سرخ سرخ

ذهن و ديد شاعر با سرخ چه نسبت دارد مسلماً بسياري از موارد سرخ كاركرد «رنگ» را افاده نمي‌كند و رويكرد معناشناسانه و نمادگرايانه در ساخت‌هاي اسطوره‌اي دارد.

شعرهاي اين مجموعه بسيار پرسش برانگيزند نه صرفاً پرسش مخاطب و خواننده از شاعر بلكه پرسش مخاطب از خويش از  متن ـ شعر  از شاعر و سرانجام از جهاني كه مثل چتر روي سرش واژگونه قرار دارد  شايد اين پرسش‌ها همان تعجب‌ها و اسرار را با خود توأماني مي‌كند از كسي يا چيزي پاسخي نمي‌خواهد تنها پرسش و ذات پرسش است كه به ذهن و درون و انگيزه‌هاي مخاطب طراوت مي‌بخشد هايدگر به درستي گفته است پرسش آئين تفكر است.

در سير و بررسي اين مجموعه به پاره‌هاي نابي رسيدم كه نمونه‌هايي به جهت بيشتر شناساندن اين سويه‌ها در خوانش متن آورده مي‌شود.

مي‌ريزد سرخ  در نگاه سودابه/ و گسسته‌هاي قيچي  چنگ زنان/بر بال فرشته‌ها مي‌ماند سياوش در سكوت فواره  شعر 2

و شاهزاده سياه/ با حيرت لبهاي دوشيزگان سپيد/ تنها

خوشه‌هاي گندم را به رقص مي‌سپارند شعر 5

نت به نت گريسته‌ايم شعر 14

و در كشكول / نشاني/ از دريوزگي نيست شعر 22

دختري با چين چين دامنش /پرواز كرد شعر 24

ققنوس را/ در دستانت/ پنهان كن شعر 27

و يكي از پستان‌هايت را / به پيكر تراش بسپار تا حجم آسمان در گريه‌هاي طفل عجيب شود  شعر 30

و رنج مريم  عدد تبسم نام گرفت شعر 37

شبي به گيسوان تو سوگند شعر 39

لاهيجان سفيد را   با خود   زير چتر دارم   شعر 45

چرخش گوري در هوا  شعر 47

و آن قدر مي‌نشينم / كه بر نمي‌خيزم شعر 48

و هم چنين اين مجموعه سرشار از تركيبات ويژه و اورژينال مي‌باشد تركيباتي كه بعضاً خود اتفاقي است در تركيب اتفاق و اتفاق تركيب نگاه كنيد ملودي‌ها رد پا ـ قبله‌گاه زعفراني ـ ساعت باران ـ گل عقرب ـ الواح وحشي ـ اپراي خروس ـ اسب‌هاي گمراه ـ آوردگاه گيسو ـ الهه‌ي يخبندان ـ سكوت فواره و

اما شعرهايي هستند كه جدا از پاره‌هاي ناب و تركيبات ناب بلحاظ تداوم ساختار دروني از يكپارچگي‌ در فرم و كمپوزسيوني قابل اعتناء برخوردارند شعر 2-12-13-15-45

در اين مجموعه سه شعر كوتاه آمده است كه داراي بافت و ساخت دروني و بيروني نسبتاً قوي‌اند و قطعه از كمپوزسيون مطلوب برخوردار است.

سليمان    حجله خواست 

بلقيس  پر مي‌ريخت           شعر 28

هي

هي

هي

آهسته‌تر

آن كه تو نوازشش مي‌كني

سنگ است        شعر 31

انگشت    به روي هوا نكش

پرنده‌ها به بيراهه مي‌روند       شعر 49

شعرهاي علي ميركازهي در اين مجموعه عمدتاً به گونه‌اي است كه احتمال هر گونه حدس و پيش بيني را حذف مي‌كند يعني احتمال حذف احتمال و به اين دليل عمده شعرها مخاطب را دچار شگفتني مي‌نمايد و يا كمتر شعر و يا پاره‌اي از شعر است كه حركت كلمه يا تكوين فرم يا رويكردهاي خطي باشد و حركت‌هاي دوراني اتفاق را مي‌زايد و در سير و پروسه همين خلق‌ها  خود حركت دوراني نيز  در فرازي ديگر در اثر اتفاق‌هاي پي در پي و مداوم به تعليق كشانده مي‌شوند و تبديل به «چيز» ديگري مي‌گردند و اين «چيز» ديگر چيست مشخصاً نمي‌توان نام گزاري كرد و براي آن «چيز» عنوان خاصي قائل شد اما مي‌توان اعتراف نمود اين همان «چيزي» است كه در جنون شاعر به مشاركت مي‌رسد نگاه كنيد به اين شوريده سري كه ذهن و حس مخاطب و متن را به دگرگوني و هيجان تعارفي جدي مي‌كند.

اپراي خروس / مرا سخت است انبوه و/ خفتن بر شامه‌ي حيوان / و/ و/ و/

/سرشار سرشار اللهم سرشار/

و يا

همين كه سراپا/ حرير سياهي/هي /ه/هوم/ هلله للاب

جشن خجسته غريبي انسان در صداها و آواها و كلمات و سرانجام  شعرها

شعرهاي اين مجموعه بعضاً در جاهايي به سمت مفاهيم اسطوره‌يي گرايش دارند كه با شكل و ساخت‌هاي متفاوت و رويكرد نوين بلحاظ كاركردي و تعليق در مناسبت و برداشتي متفاوت و طبعاً اجرا و خلقي متفاوت نگاه كنيد.

زليخاي در ويترين / چهار راه يوسف را/ نشانم مي‌دهد  شعر 23

مغول به گيسو مي‌تاخت    پشت سايه  شعر 50

حوا در رگهايش  گياهان را عاشق كرده است شعر 47

آن كه تن تو را مي‌سرايد / مردي ست/ برگشته از فوج زنگي شاه شعر 26

دستي بر گردن ونوس/ گيسي در آسياب

داوود كه چشمهاي زنان اين خيابان را بسته است

نغمه‌اش / به فراخنا / از سر مي‌گذشت شعر 47

رقصيد / با مار موسي  شعر 27

شعرهايي عمدتاً با قدرت ابداع بسيار و ميل شديد به آفرينش شاعر و شعر با همه جواني در حوزه استقلال جدي است به ويژه در بسياري از قطعات و پاره‌ها قائميت حضور شعر در رگ متن پيداست.

شعرهاي علي ميركازهي بعضاً به شعرهاي ديگران نمي‌ماند و اين خود نويدي ديگر است  در حوزه خلق شاعرانه  البته در موارد معدودي كه لازم به اشاره است هيچ به موضوعيت فوق الذكر خدشه وارد نمي‌سازد.

جادوي هزار پاره  زمرد سياه  شعر1  كه جنس و جوهر شاعران دهه 40 مثلاً پرويز اسلامپور را تداعي مي‌كند.

آب تشنه مي‌رود  به رود خاكستر شعر 3 و باز/ جراحتهاي اشاره را شعر 8 شعر يد اله رويائي در لبريخته‌ها را يادآور است.

و بصورت خيلي كم رنگ در معدودي از قطعات بلحاظ استيل بياني و طرز نگاه تاثير از م. مؤيد مشهود مي‌باشد و اين تاثيرات في نفسه نمي‌تواند براي شاعران جوان كه آغاز راه را تجربه مي‌كنند ايرادي محسوب گردد.

در بحث ايجاز و برشهاي ناگهان به ويژه چاك راههايي كه كانون شعر را در نقطه‌هايي سيال مستقر مي‌سازند ايجاز هم در سطر و معنا و هم در ساختار و فراساختار ايجاد مي‌شود جز آنجائيكه عبارت و سطر با فعل ختم مي‌گردد كه اين امر هم موجب فرو كاستن توان سطر و هم كم رنگ شدن ايجاز مي‌گردد و يا در شعرهايي كه عنصر روايت مسلط است و فضاي شعر بيشتر روايي مي‌نماياند خود به خود شعر از آن ايجاز مدنظر دور و سمت‌هاي ديگري مي‌يابد كه حاصل و ناشي از فضاي روايي و كاركرد روايتي بستر شعري است (كند شدن ريتم حركت در شعر) لحن شعرهاي «ضلع آفتابي پهلو يا كلمه» لحني است داراي تشخص ويژه و برگرفته از زباني كه ظرفيت‌هاي غريب براي آن همه كلمه تركيب  تصوير  حرف تعليق و سحر دارد ظرفيتي كه فضاي شعرها را مختص به خود و به اقليم شعري خود مي‌كند ضمن اينكه در برخي از موارد فرا اقليمي و اسطوره‌ها بلحاظ رويكرد متفاوت عمومي‌تر و شعر گسترده‌تر مي‌شود در لحن شعر جا پاي تأثير شرايط اقليمي و تاريخي و اسطوره‌ها پيداست.

ابهام در شعرهاي اين مجموعه كه مخاطب آن را به خوبي احساس مي‌كند براي پيچيدگي و غامض كردن و تعقيد عمدي نيست بلكه بصورت عنصري در شعر نشسته كه با نزديك شدن به پرسپكتيو قطعات و فضاهاي شعر اين ابهام در نهايت تويه‌هايي از وضوح را خواهد داشت.

در مقوله ايجاد شگفتي اين شعرها بحث قاعده افزايي نيز مطرح مي‌شود  مثلاً

در شبي / كه بوي ليمو مي‌دهند بال‌هاي كبوتر   شعر 40

معمولاً براي ذهن خواننده   بوي ليمو را براي چيزهاي ديگر احتمال مي‌دهند و در اين جا شاعر در يك حركت تلفيقي ايجاد ربط در فضاي ناموزانه‌ها نموده است تلاش شاعر در برخي از شعرها رويكرد معناگريزانه و حتي در برخي از جاها رويكرد معنا ستيزانه بوده است مثال

شانزده چقدر شانزده است  شعر 46 يا كاج را بايد آموخت شعر 50

و نمونه‌هاي ديگر و البته در برخي از شعرها رويكرد معناگرايانه مشهود است مانند شعر 10 و 21 و 26 و

در شعرهاي شماره 46 و 47 در پاره‌هايي شاعر ضمن رويكرد معناگرايانه اساساً تغيير تدريجي در لحن شعرها را به وجود آورده و احتمالاً شعرهاي پس از اين مجموعه در تجربه تغيير لحن و استيل‌هاي بياني ديگر آزمون ميشود و اين لازمه و ضرورت حركت‌هاي شعر جوان است براي گسترش بيشتر.

كاركرد چندگانه كلمه در فضاهاي آركائيك و مدرن در شعرها هم شاعر را به لحاظ ذهني و فكري هويت مي‌بخشد كه در پروسه حركت ريشه‌ها همراهي‌اش مي‌كنند و هم فضاي شعر را جذاب ارائه مي‌دهد نگاه كنيد

در پاچال‌ها كاباره‌اي است/ كه مي‌رقصند ستاره‌ها شعر 2

هلن دختري‌ست سوار بر ققنوس  شعر 13

سرانگشتان پر گرفته القاء فصل‌هاي آكاردئون شعر 44

طعم رژ لب  آسمان مجاور را محدود خواهد كرد شعر 43

بلحاظ موقعيت شعري و جريان سازي در شعر مدرن شعرهاي علي ميركازهي در نسبت با شعر مدرن و درخشان دهه 40 در جاهايي هم سنگي مي‌كند نگاه كنيد

گريستم به چهار زخم در الواح وحشي شعر 34

كه تن مي‌زند به الواح بهرام اردبيلي

احساس كردم كه بايد بايد تراژدي شوم/ مثل كودكاني / كه تعالي اشياءاند شعر 41

كه بلحاظ تكنيكي به شعر محمود شجاعي يا هوشنگ چالنگي شاعران دهه 40 نزديك است و هم چنين نمونه زير هم در قياس با شعرهاي آن فضا و دهه

كيست جا مانده  گوشواره‌اش / در پلك‌هايي كه تماشاي تو بود شعر 29

شاعر علي ميركازهي در مجموع با استفاده از روش ناجايگزيني و تعليق‌هاي منقطع فضا و فرم و زبان تازه‌تري را به قطعه مي‌بخشد باز مي‌گرديم به بحث آغاز يعني كلمات و متن و پايان پذيري شان و درك از متن متن ادبي متن ـ شعر متن هستي و در غايت متنهاي فرايي فراي همه متن‌ها تا آنجايي كه مولانا مي‌فرمايد.

يك دو ابريشمك فروتر گير   تا توانيم فهم آن كردن

و سرانجام «مجموعه ضلع آفتابي پهلو يا كلمه» در اين فضا مي‌تواند مورد تبين و تعاطي قرار گيرد

اگر براي اين انجام سرانجامي قائل شد.

مهر 84 ـ علي مسعود هزار جريبي

 

+ نوشته شده توسط علي ميركازهي در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 11:20 |


Powered By
BLOGFA.COM


" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">