تبليغاتX
علي ميركازهي -
زیراکنار من از ابر و النگوست

عاریتی    لب

بلوط های حاشیه

                     تمثال گیاهی ی شاه نشین.

زیرا کنار من از ابر و گوشواره ست

دل ترکیده ی چند کبوتر

در عینک آفتابی ی زنان سوگوار

تا گلوله هایی

که سفید می نشینند به کُشتار موازی.

دیشب از رادیو شنیدم که بر مهرگیاه تو چند زلزله رفته است

 

دربقای من 

ماه خونین گردانی هست

که بر سینه هایش

بنفشه های امروز می روید

ارگ دیوانه را    در زمینه ی کاغذ    راحت نمی کنی؟

می گویند از قفقاز آمده ای

وطالعی شمالی داری

من

نام پدرم الیاس است

جنینی که زیر کُتم گرفته ام

بر تنت بلوچ می رقصم

+ نوشته شده توسط علي ميركازهي در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 21:21 |


Powered By
BLOGFA.COM


" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">