تبليغاتX
علي ميركازهي -
درتابلویی که از روزهای نیامده می کشی

تفنگ/قرائت غریبی خواهد داشت

                                       بازی ِ کوتاهی باعمر

تادُکترین آه

آهسته آهسته

می گشاید دریچه ی اعدام را

از پرده ی اول

آنقدر که سردار این قوم     خاموش نمی شود

آنقدر که می توانم

بر این ارتباط پرنده باشم

آنقدر که این زوال سرنوشت من است

 

تابلویی از روزهای بارانی بکش

پاره ای که دیار من است

تابلویی از من

با غبغب هایی آویزان

 

دلم را در دست بگیر و    شهر به شهر بگرد

شهر به شهر بگردو

از فاصله آرام نگیر

 

یادت باشد  جنازه ام را     در این ازدحام گیج     گم نکنی

+ نوشته شده توسط علي ميركازهي در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 و ساعت 16:35 |


Powered By
BLOGFA.COM


" autostart="true" hidden="false" loop="false" width="280" height="44">