لمیدن در کوپه های صبح را دوست دارم
فکر کردن به چند لیوان را
این آخرین سفر خیلی خسته ام کرد
بلوغ دختری
از کوپه ی بغلی
به چمدانم لغزیده
که بوی سواحل شرقی می دهد
چمدانم سنگین بود.
تَرَق تَرَق تَرَق تَرَق تَق تَق
تجمع چند تابوت
پایان اعتصاب را تایید نکرده.
و
کلکسیون ها
از پی ِ کلکسیون ها
بلکه برای گناه و درد.
پرده ای سفید اینجا تو نیست دل!
شیطان رفت
تا جایی زیر باران بایستد و
برایم دست تکان دهد
او
پستان های نامفهوم زنی را برای من گذاشته.
شب های سردی در راه است
پایین پنجره ای که به کوچه بسته می شود
بنشینم زیر پالتویم کز کنم
توری ِآبی رنگ با تمام زوایای ناممکن
پیراهنی راه راه و
نفس های کوتاه کسی که در اتاق خوابیده است.
این موقع ازسال اندوهم فصلی ست
وبی تابی ِگنجشکان فصلی ست.
پروانه ای چرخ بزند
روی شانه ام بنشیند
